معنی انزروت
7 بازدید
[ اَ زَ ] (اِ) بر وزن و معنی عنزروت است و آن صمغی باشد تلخ که بیشتر در مرهمها بکار برند و عنزروت معرب آن است و در مؤید الفضلاء با ذال نقطه دار و بای ابجد هم آمده است که انذروب باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج). به اصفهانی کنجده و اکروهک و بشیرازی کدور و بعربی کحل فارسی است و کحل کرمانی و بهندی لایی نامند. (از مخزن الاودیه). بیونانی صرقولا و بسریانی ترقوقلا نامیده میشود و آن صمغ درخت شائکة است. (از تذکره ضریر انطاکی ص ۶۱). به لاتینی سارقوقول گویند. (از لغات تاریخیه و جغرافیهٔ ترکی ج ۱ ص ۲۲۷). در اصفهان کنجده و در تنکابن کینجه نامند. (از تحفه حکیم مومن). عنزروت. کنجده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کحل فارس. (منتهی الارب). کونژده. زنجر. (ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان). کنجیده. کحل کرمانی. کحل فارسی. (ناظم الاطباء). انجروت. کلک. (فرهنگ فارسی معین):
کلمات همقافیه با «انزروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر