معنی انزال
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فروفرستادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن جرجانی) (مؤید الفضلاء). نازل کردن. (از اقرب الموارد). یقال: انزله انزالاً و منزلاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || فرود آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). بزیر آوردن. (یادداشت مؤلف): دیگر باره ایلچیان روان کرد و به الزام انزال او فرمان رسانید. (جهانگشای جوینی). || آب از مرد جدا شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). آب منی از مرد جدا شدن. (مؤید الفضلاء). بیرون کردن آب شرم. فرو ریختن آب. ربوخه. (یادداشت مؤلف). - انزال دادن؛ انزال کردن : بوصف غنچه اش راندم قلم بیش قلم انزال داد و رفت از خویش. زلالی (در تعریف پیر زال، از آنندراج). زانگیز قلم در حسن تمثال بمثل خویش داده صورت انزال. زلالی (در تعریف خلوت، از آنندراج). - انزال زدن؛ انزال دادن. انزال کردن : منم آن رند دانشور که هرگه کیر ادراکم زند انزال یعنی عقل سازد جان بقربانش. زلالی (از آنندراج). - انزال شدن؛ بجستن آب از مرد. ربوخه شدن. (یادداشت مؤلف). || فرود آمدن. (یادداشت مؤلف). - انزال کردن؛ فرود آوردن آب منی. ریختن آب شرم. || (اِ) نزد فارسیان به معنی مطلق آب خواه از مرد باشد خواه از زن مستعمل است. (از آنندراج).[ اَ ] (ع اِ) جِ نُزل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چیزهایی که پیش مهمان فرود آینده نهند: پوشیده بخطها و نامه ها و طرائف گرگان و دهستان جز از آنچه در جملهٔ انزال امیرمحمود فرستاده بود. (تاریخ بیهقی چ فیاض -غنی ص ۱۳۵). به ابواب تشریفات و انواع انزال و... او را و اتباع او را مراعات تمام فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۴). خوش کند آن دل که اصلح بالهم رد من بعدالتوی انزالهم.مولوی (مثنوی). و رجوع به نزل شود.
کلمات همقافیه با «انزال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر