معنی اندیشگان
5 بازدید
[ اَ شَ / شِ ] (اِ) جِ اندیشه. || غمان. اندهان. (یادداشت مؤلف). افکار ناراحت کننده : ایا نشسته به اندیشگان حزین و نژند همیشه اختر تو پست و همت تو بلند. آغاجی. در شارسان را به آهن ببست به انبوه اندیشگان درنشست.فردوسی. بیامد در بار دادن ببست به انبوه اندیشگان برنشست.فردوسی. و رجوع به اندیشه و اندیشیدن شود.
کلمات همقافیه با «اندیشگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر