معنی اندی

معنی اندی

7 بازدید
[ اَ ] (اِ، ق) به معنی خاصه باشد که در مقابل خرجی است. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (آنندراج). خاصه مقابل خرجی. (ناظم الاطباء). || خصوصاً. (شعوری ج ۱ ورق ۱۳۲ ب). || امیدواری. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تعجب. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (آنندراج). عجب و شگفت. (ناظم الاطباء). || نیز که بعربی ایضاً خوانند. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم) (آنندراج). گاه مانند کلمهٔ رابطه به معنی نیز استعمال میگردد. (ناظم الاطباء). || بجای لفظ «بود که» و «باشد که» استعمال میکنند. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم) (از آنندراج). کلمهٔ غیر موصول به معنی اندیک و بوک و مگر و بود که و باشد که. (ناظم الاطباء). امید است. (یادداشت مؤلف): هرچند که بودیم زهجران تو غمگین اندی که فلک داند قدر و خطر تو.قطران. گر حلهٔ حیات مطرز نگرددت اندی که در نماندت این کسوت از بها. خاقانی. تا چند روزگار دهد دردسر مرا تا همچو خود همی بشمارد مگر مرا با اینهمه بدردسری شاکرم از او اندی که بیشتر نرساند ضرر مرا. سیدحسن اشرف. || شکر. صدشکر. الحمداللََّه که. المنة للّه. منت خدایرا. سپاس. شکر خدای را. (از یادداشتهای مؤلف): اندی که امیر ما بازآمد پیروز مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید پنداشت همی حاسد کو باز نیاید بازآمد تا هر شفکی ژاژ نخاید.رودکی. گر خوار شدم پیش بت خویش روا باداندی که بر مهتر خود خوار نیم خوار. عماره . دایم بود هوای تن تو اسیر عقل اندی که نیست عقل هوای ترا اسیر. منوچهری. گر گلستان ز باد خزان زرد شد رواست اندی که سرخ باشد روی خدایگان . عنصری. گر بی پدرت بماند گاه پدرت اندی که تویی بجایگاه پدرت.معزی. او گر زکرده باز نگردد مگرد گو اندی که بازگشت بعدل شهنشه است. سیدحسن غزنوی. ما را همه شادی ز غم تست و فزون باد اندی که غمت هست اگر هیچ غمی نیست. سیدحسن غزنوی. هرچند که بودیم ز هجران تو غمگین اندی که ز هجران تو شادیم دگر بار. رشید وطواط. با آنکه من از عشق تو رسوای جهانم هم راضیم اندی که تو زیبای جهانی. اثیرالدین (از فرهنگ جهانگیری). ز غم جاودان باد در خواب دشمن تو از بخت بیدار اندی که شادی.انوری. || بمعنی «آن لحظه» است که ایام گذشته باشد. (برهان قاطع) (از هفت قلزم) (آنندراج). آن لحظه. (ناظم الاطباء). آنگاه . || از این زمان. از این لحظه. || آن قدر. (فرهنگ فارسی معین). || چیزی. (یادداشت مؤلف): با خلق داوری چکنم بهر نظم و نثر اندی که من نخواسته، داده است داورم. سیدحسن غزنوی. و رجوع به اندیک شود.
[ اَ نَ ] (ص مرکب) در لهجهٔ قزوین، نودولت. تازه بدوران رسیده. ندیده. (یادداشت مؤلف).
[ اَ دا ] (ع ن تف) سخی تر. بسیار عطاتر. کثیر الخیرتر. (یادداشت مؤلف). هو اندی منه؛ او سخی تر است از وی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بلند آوازتر. (یادداشت مؤلف). هو اندی صوتاً؛ او بلند آوازتر است. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ اُ ] (ص نسبی) منسوب به اندة (شهری در اندلس). یوسف بن عبداللََّه قضاعی اندی منسوب بدین شهر است. (از معجم البلدان). و رجوع به معجم البلدان شود.

کلمات هم‌قافیه با «اندی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید