معنی اندوه خوردن

معنی اندوه خوردن

8 بازدید
[ اَ هْ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) غم خوردن. دل گرفته شدن. محزون گردیدن. (از ناظم الاطباء). اغتمام. (یادداشت مؤلف): ز اندوه خوردن نباشدت سود کجا بودنی بود این کار بود.دقیقی. چه باید رفته را اندوه خوردن همان نابوده را تیمار بردن.(ویس و رامین). سلطان... پرسید که ابوالفضل چون افتاده باشد و اندوه تو می خورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۴۱). چون خوردم اندوه چون همی بخورد گردش این چرخ مرده خوار مرا. ناصرخسرو. چون خوری اندوه گیتی کو فرو خواهدت خورد چون کنی بر خیره او را کز تو بگریزد طلب. ناصرخسرو. تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن با انده او زشت است اندوه جهان خوردن. خاقانی. سه روز اندوه خورد از بهر بهرام نه با تخت آشنا می شد نه با جام. نظامی. || تأسف. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). لهف. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «اندوه خوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید