معنی اندون
7 بازدید
[ اَ ] (ق) آنجا. مقابل ایدون؛ اینجا. (یادداشت مؤلف): زان همی خواهی که دائم می خوری تا چون زنان سر ز رعنائی گهی ایدون و گه اندون کنی. ناصرخسرو. و رجوع به آندون و انذون شود.[ اَ ] (اِ) گچ. || مرهم. || مشمع. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اندون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر