معنی اندوزیدن
6 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) اندوخته کردن. حاصل کردن. فراهم آوردن. (ناظم الاطباء). اندوختن. (فرهنگ فارسی معین). جمع کردن و حاصل کردن. (آنندراج). || قرض واپس دادن. || دور کردن و فرستادن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اندوزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر