معنی اندوده
5 بازدید
[ اَ دَ / دِ ] (ن مف) اندودکرده شده. (ناظم الاطباء). اندودکرده. انداییده. (فرهنگ فارسی معین). - اندوده آستین؛ یعنی آستین برزده و ورمالیده. (شرفنامهٔ منیری). - اندوده پوست؛ آنچه پوستش را اندوده باشند: چو خرما بشیرینی اندوده پوست چو بازش کنی استخوانی دروست. (بوستان). || تدهین شده. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). روغن داده. مدهون. (از صحاح الفرس). || مطلا و مفضض شده. (ناظم الاطباء). زراندود. مموه. (یادداشت مؤلف): قلب اندودهٔ حافظ بر او خرج نشد کاین معامل بهمه عیب نهان بینا بود.حافظ.
کلمات همقافیه با «اندوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر