معنی اندود

معنی اندود

5 بازدید
[ اَ ] (مص مرخم، اِمص) کاه گل و گل آوه (گلابه) مالیدن بر بام و دیوار. (انجمن آرا) (آنندراج). || (اِ) کاه گل و گلابه که بر بام و دیوار کرده باشند. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم). پردهٔ نازکی از کاهگل و گلابه و گچ که بر بام و دیوار سقف خانه مالیده باشند. هر پوشش نازکی که از همه جهت چیزی را احاطه کند. (ناظم الاطباء). کاهگل که بر بام و دیوار کشند. گلابه. (فرهنگ فارسی معین). شید. (یادداشت مؤلف). || مطلا. (آنندراج) (انجمن آرا). || (ن مف مرخم) در ترکیب بمعنی اندوده آید. (فرهنگ فارسی معین): - آهک اندود؛ اندوده به آهک. مشرق، قلعه آهک اندود. (منتهی الارب). - دوداندود؛ اندوده به دود. آلوده بدود: ازین مقرنس زنگارخورد دوداندودمرا بکام بداندیش چند باید بود. جمال الدین عبدالرزاق (از انجمن آرا). - روی اندود؛ اندوده به روی. - زراندود؛ مطلا. (ناظم الاطباء). اندوده به زر: ماغ در آبگیر گشته روان راست چون کشتیی است زراندود.رودکی. که آراید چه میگویی تو هر شب سبز گنبد را بدین نورسته نرگسها و زراندود پیکانها. ناصرخسرو. وگر گفتار بی کردار داری چو زراندود دیناری بدیوار.ناصرخسرو. همیشه تا که بود باد دشت مهرآگین همیشه تا که بود مهر گوی زراندود. مسعودسعد. چون نسیج سر تابوت زراندود رخید چون حلی بن تابوت دوتایید همه. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۱۹). نگهبان این مار پیکر درفش زراندود بر پرنیان بنفش.نظامی. - || مجازاً تقلبی : سخن سنجی آمد ترازو بدست درست زراندود را می شکست.نظامی. سیاه سیم زراندود چون ببوته برند خلاف آن بدرآید که خلق پندارند.سعدی. - زراندود کردن؛ اندودن به زر: زمین را بچهره زراندود کرد.نظامی. بخیری زمین را زراندود کن.نظامی. - سیم اندود؛ مفضض. (ناظم الاطباء). اندوده به سیم. (از یادداشت مؤلف). - قاراندود؛ اندوده به قار (قیر). (از یادداشت مؤلف). - قیراندود؛ اندوده به قیر. - گچ اندود؛ اندوده به گچ. - گل اندود؛ اندوده به گل. - مشک اندود؛ اندوده به مشک. - نفت (نفط) اندود؛ اندوده به نفت : نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید چنان درو جهد آتش که چوب نفت اندود. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «اندود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید