معنی اندوخته
6 بازدید
[ اَ تَ / تِ ] (ن مف) گردکرده و جمع کرده. (مؤید الفضلاء). حاصل شده و یافته شده و کسب شده و بدست آورده شده. (ناظم الاطباء). الفغده. الفنجیده. نهاده. برنهاده. (یادداشت مؤلف). جمع شده. فراهم آمده. || پس اندازشده. ذخیره شده. (فرهنگ فارسی معین): دادش بده و فغانش بشنو کاندوخته جز فغان ندیده ست.خاقانی. وه که بیکبار پراکنده شد آنچه بعمری شد اندوخته.سعدی. - دانش اندوخته؛ دانش آموخته. دانا: جهاندیده و دانش اندوخته سفرکرده و صحبت آموخته.(بوستان). || دوباره درست شده. تجدیدشده. مجدداً کامل شده. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) محصول. || فایده و سود و نفع و منفعت. || گنجینه و خزانه. (ناظم الاطباء). || ذخیره. پس انداز. مال گردکرده. (یادداشت مؤلف). || در اصطلاح بانکی، پولی است که در بانکها برای احتیاط ذخیره میشود. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «اندوخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر