معنی اندوب
5 بازدید
[ اَ ] (اِ) جوششی است با خارش که پوست بدن را سیاه کند و درشت گرداند آنرا بعربی قوبا گویند. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (از آنندراج). جوششی با خارش که بر پوست آدمی برآید و آن را سیاه و خشن کند و اندروب نیز گویند. (ناظم الاطباء): ترا کی خوش بود دیدار محبوب که داری در همه اندام اندوب. افضل الدین کرمانی. و رجوع به اندروب و اندوج و قوبا شود.
کلمات همقافیه با «اندوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر