معنی اندلاث
5 بازدید
[ اِ دِ ] (ع مص) درافتادن با کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درافتادن در کسی. (آنندراج). یقال اندث علینا فلان یشتم، ای انخرق وانصب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بی فکر و رویت در کاری درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). سر بررفتن نهادن. (تاج المصادر بیهقی نسخهٔ خطی کتابخانه مؤلف ورق ۲۲۸ الف).
کلمات همقافیه با «اندلاث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اث» برای سرودن شعر