معنی اندس
6 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ن تف) گَندَه تَر. انتن: اندس من ظربان . (مجمع الامثال میدانی ص ۶۸۰). و رجوع به ظربان شود.[ اَ دُ ] (اِخ) شهری است در غرب خلیج قسطنطنیه دربین دو کوه. و در آن مسجدیست که مسلمةبن عبدالملک بناکرده است. (ازمعجم البلدان).[ ] (اِخ) نام شهری است که صاحب تاریخ قم دربارهٔ آن چنین آرد: ایضاً کیخسرو بنا کرده است و سبب آن بود که روزی او بصید بیرون آمده و بکوه اندس رسید دابهٔ او برمید. اصحاب خود را گفت برین بروید و تفحص کنید و بجویید. اصحاب متفرق شدند و دابه طلب میکردند. پس دراین میانه در موضعی که آنجا بود و آنرا سوذره گفتندی یعنی بزبان عجم سه راه، دیوی را دیدند برو ظفر یافتند و بپیش کیخسرو آوردند. کیخسرو آنرا در آن موضع بکشت. پس آذینها بستند و بر کتها نشستند چنانچ [ بجای چنانکه بکار رفته ] رسم و عادت ایشان بود در اوقاتی که بر دشمن ظفر می یافتند و جامه های سفید بپوشیدند. کیخسرو در خلوتخانه ای که از برای عبادت و طاعت جهت او ساخته بودند بنشست و حق سبحانه و تعالی را پرستش کرد و شکر گفت و چون از آنجا فارغ شد خدمتکاران را گفت چه دارید یعنی از برده با شما چیست. گفتند قوم و مردم دیلم. کیخسرو گفت از بهر ایشان اینجا بنایی نهید و آنرا مه اندیش نام کنید و این سخن در وقت رمیدن دابهٔ او اشتقاق کرده اند. (تاریخ قم صص ۸۱ - ۸۲).
کلمات همقافیه با «اندس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر