معنی اندریافت
4 بازدید
[ اَ دَ ] (مص مرکب) دریافت. ادراک. (فرهنگ فارسی معین). وجدان. قوهٔ مدرکه. (یادداشت مؤلف): و با آنکه کمال معقولات اندروی (نفس) نیست دردمند است و به آن کمالی که دارد خوشی یابست بطبع خویشتن ولیکن تا اندر تن است از اندریافت خوشی و درد مشغول است. (دانشنامه علائی چ احمد خراسانی ص ۱۳۱). و دو قوت او را در افزود یکی قوت اندر یافت که او را مدرکه خوانند که حیوان چیزها بدو اندریابد. (چهارمقاله).
کلمات همقافیه با «اندریافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر