معنی اندریابنده
4 بازدید
[ اَ دَ بَ دَ / دِ ] (نف مرکب) دریابنده. مدرک. ادراک کننده. (از فرهنگ فارسی معین): واجب الوجود بزرگترین اندریابنده ای است مر بزرگترین اندریافته را که خود است تمامترین اندریافتن دایم به آن بهاء و به آن عظمت... (دانشنامه علایی چ احمد خراسانی ص ۱۳۱). هرکه او زنده است و بی آفت است او شنواست و بیناست و اندر یابندهٔ چیزهاء اندر یافتنی است... و درست کردیم که صانع قدیم زنده است و مر او را آفتی نیست، دانستیم که شنوا و بیناست و اندریابندهٔ چیزهاء اندریافتنی است. (جامع الحکمتین ص ۵۶). و چون همی گویند که باید که خدا بینا یا اندریابندهٔ چیزهاء اندریافتنی باشد. (جامع الحکمتین ص ۵۶).
کلمات همقافیه با «اندریابنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر