معنی اندری
3 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ص نسبی) منسوب به اندر که دهی است قریب حلب. ج، اَندَریّون و قول عمروبن کلثوم: الاهبی بصحنک فاصبحینا و لاتبقی خمور الاندرینا نسب الخمر الی اهل القریة؛ ای خمورالاندریین فاجتمعت ثلاث یاءات فخففها ضرورةً او جمع الاندری اندرون کما قال الاشعرون و الاعجمون. (منتهی الارب). منسوب به اندر که دهی است از حلب. ج، اندرون و اندریون و اندریین. (ناظم الاطباء). || رسن ستبر درشت. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به اندرین شود.
کلمات همقافیه با «اندری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر