معنی اندرون شدن
5 بازدید
[ اَ دَ شُ دَ ] (مص مرکب) اندرون رفتن. داخل شدن. - امثال: با شیر اندرون شد و با جان بدر رود (عشق تو در درونم و جان تو در دلم...) سعدی. (امثال و حکم مؤلف).
کلمات همقافیه با «اندرون شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر