معنی اندرونه
4 بازدید
[ اَ دَ نَ / نِ ] (اِ) اندرون. داخل. (فرهنگ فارسی معین) (از شعوری ج ۱ ورق ۱۳۰). || باطن. (فرهنگ فارسی معین). || در اصطلاح پزشکی مجموع اعضا و انساجی که در داخل شکم زیر پردهٔ جنب قرار دارند که شامل معده و روده ها و کبد و لوزالمعده و طحال و کلیتین و روده بند و صفاق و مثانه و سایر بافتهای داخل شکم میشود. احشاء و امعاء. احشاء. (از فرهنگ فارسی معین). || پیراهن و چادر و لباسی که در زیر قبا پوشند. (ناظم الاطباء). چادرشب. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۳۰). شعار. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «اندرونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر