معنی اندرواژ
5 بازدید
[ اَ دَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) سرگشته و حیران. || سرنگون آویخته. || آرزو و حاجتمندی. (برهان قاطع). و رجوع به اندروا و اندرواج و اندروای شود.
کلمات همقافیه با «اندرواژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اژ» برای سرودن شعر