معنی اندرزدن
6 بازدید
[ اَ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) زدن. - آتش اندرزدن؛ سوزانیدن. (یادداشت مؤلف): سپه را سراسر بهم برزدند ببوم و برش آتش اندرزدند.فردوسی. - بخواب اندرزدن؛ بخواب زدن. خود را بخواب زدن : چو سوزنی پس وی گوش خر زدن گیرد بخواب خرگوشی اندرزند بعادت و خو. سوزنی.
کلمات همقافیه با «اندرزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر