معنی اندرخواستن
6 بازدید
[ اَ دَ خوا / خا تَ ] (مص مرکب) تمنی کردن. استدعا کردن. (یادداشت مؤلف): از خلیفه اندر خواست که او را گرامی کند و بخانهٔ وی رود بمهمانی. (تاریخ بلعمی). از امیر فضل اندر خواه خاصگان و حاشیت خویش را بخانهٔ تو فرستد بمهمانی. (تاریخ بلعمی).
کلمات همقافیه با «اندرخواستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر