معنی اندرانداختن
6 بازدید
[ اَ دَ اَ تَ ] (مص مرکب) فروانداختن. به پایین پرت کردن. به زیر انداختن : اگر همچنان پیل نر به ما رسیدی ناچار پیل ما را بزدی و بزرگ خللی بودی... از اتفاق نیک درین برگشتن بر جانب چپ آمد کرانهٔ صحرا یکی بغل جویی و آب تنگ در او و پیلبان جلد بود و آزموده پیل را آنجا اندرانداخت و آسیب وی... برگردانید. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۵۹). چو گلرخ دید در شاپور بشناخت سبک خود را ز گلگون اندرانداخت.نظامی. و رجوع به انداختن شود.
کلمات همقافیه با «اندرانداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر