معنی اندراس
6 بازدید
[ اِ دِ ] (ع مص) ناپدید گردیدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). محو و ناپدید شدن. (آنندراج). انطماس. (از اقرب الموارد). محو شدن اثر. (یادداشت مؤلف). یقال و اندرس الرسم. (ناظم الاطباء). || کهنه شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). پاره پاره شدن. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) کهنگی. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). پاره پاره شدگی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).[ ] (اِخ) شهری است [ از حدود ماوراءالنهر ] که اندر وی تبتیانند و هندوان و از آنجا تا کشمیر دو روز راه است. (حدود العالم چ دانشگاه ص ۱۲۲).
کلمات همقافیه با «اندراس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر