معنی انداد
5 بازدید
[ اَ ] (اِ) هر گیاهی که به بینی رنج رساند. (ناظم الاطباء). تره تیزک. کیکیز. جرجیر. مردم سیستان تره تیزه گویند. (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۰۳ الف). جرجیر دشتی. ایهقان. (یادداشت مؤلف). || گچ. (ناظم الاطباء). در برخی جاها به معنی اندود و کاه گل بکار رود. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۰۳ الف).[ اِ ] (ع مص) پراکندن اشتران را. (منتهی الارب) (ازناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ نِدّ. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (دهار) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی) (آنندراج) (از اقرب الموارد). همتایان. همانندان. امثال. نظرا. (فرهنگ فارسی معین).[ اَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان مشهد با ۶۱۷تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و کنجد است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «انداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر