معنی انداب
6 بازدید
[ اَ ] (اِ مرکب) در تداول عامه بستو. کوزهٔ فراخ دهانه و آن مخفف آوند آب است. (یادداشت مؤلف).[ اَ ] (ع اِ) جِ نَدْبة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نشانهای جراحت که بر پوست باقی باشند. (آنندراج). جِ نَدْب، و نَدْب، جِ نَدْبة است. (از اقرب الموارد). و رجوع به نَدْبة شود.[ اِ ] (ع مص) سخت گنده شدن نشان زخم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). سخت شدن نَدْبة (نشان زخم که بر پوست باقی ماند). (از اقرب الموارد). || اثر کردن زخم و جراحت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اثر گذاشتن زخم در کسی. (از اقرب الموارد). || خود را در خطر افکندن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). خویشتن در کاری خطرناک افکندن. (تاج المصادر بیهقی). یقال: اندب نفسه و بها؛ اذا خاطر بها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهر با ۵۱۷ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوب است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «انداب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر