معنی انحلاب
6 بازدید
[ اِ حِ ] (ع مص) روان گردیدن: انحلب العرق؛ روان گردید خوی. (ناظم الاطباء). روان گردیدن خوی. (آنندراج). روان شدن عرق و آب دهن و روان شدن اشک از چشم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دویدن خوی. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «انحلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر