معنی انحجاز
4 بازدید
[ اِ حِ ] (ع مص) بازایستادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). واداشته شدن. (تاج المصادر بیهقی). باز واداشته شدن. (مصادر زوزنی). امتناع. (از اقرب الموارد). || بحجاز آمدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ز اقرب الموارد). به حجاز شدن. (مصادر زوزنی) .
کلمات همقافیه با «انحجاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر