معنی انجیره
6 بازدید
[ اَ رَ / رِ ] (اِ) انجیر. (برهان قاطع). انجیر که میوهٔ انجیربن باشد. (ناظم الاطباء). تین. (مؤید الفضلاء): در لبت صدهزار دل گم شد همچو گاورسها در انجیره. شرف الدین شفروه (از انجمن آرا).[ اَ رَ / رِ ] (اِ) ناوچهٔ مقعد و سوراخ کون. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). سوراخ مقعد. حلقهٔ دبر. (از انجمن آرا) (آنندراج). حلقهٔ دبر. (فرهنگ سروری). درهٔ مقعد. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء). سوراخ کس زنان و حلقهٔ کون. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۹). دبر. اِست : هر که شد کون پرست بر خیره تیز یابد عوض ز انجیره .سنایی. اگر چه بدسگال آستانت بغایت سخت چشم و خیره باشد ولی تا بنگرد از انتقامش بدامش خرزه در انجیره باشد.شمس فخری. || آلات و اسباب مسافر. (ناظم الاطباء).[ اَ رَ / رِ ] (اِخ) دهی است از بخش بستک شهرستان لار با ۴۳۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و باران و محصول آن خرما و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ اَ رَ / رِ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان شیراز با ۲۴۴ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و انگور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ اَ رَ / رِ ] (اِخ) دهی است از بخش زرقان شهرستان شیراز با ۱۹۰تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ سیوند و محصول آن غلات، چغندر و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ اَ رَ / رِ ] (اِخ) دهی است از بخش میرجاوهٔ شهرستان زاهدان با ۱۵۰ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات، ذرت و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ اَ رَ / رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سامن شهرستان ملایر با ۳۴۳ تن سکنه. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و حبوب و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «انجیره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر