معنی انجیرخوار
6 بازدید
[ اَ خوا / خا ] (اِ مرکب)پرنده ای از راستهٔ گنجشکان و از دستهٔ دندانی نوکان، بجثهٔ سار. در حدود ۶۰ گونه از این پرنده در آسیا و اروپا و آفریقا شناخته شده. دارای منقاری نسبةً قوی و تاحدی مسطح در قاعده و کمی محدب و طویل است. پریشاه رخ. سار طلایی. انجیرخور. (فرهنگ فارسی معین). در لهجهٔ طبری، زرداهل. (از یادداشت مؤلف). || (نف مرکب) خورندهٔ انجیر: بسا تین که ضایع شود در بساتین کز انجیرخواران غرابی نبیند. خاقانی. سفرهٔ انجیر شدی صفروار گر همه مرغی بدی انجیرخوار. نظامی (مخزن الاسرار ص ۴۴). بدزدی هم از شاخ انجیردار درآویخته مرغ انجیرخوار.نظامی. هست انجیر این طرف بسیار خوار گر رسد مرغی قنق انجیرخوار.مولوی. و رجوع به انجیرخواره و انجیرخور شود.
کلمات همقافیه با «انجیرخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر