معنی انجیده
5 بازدید
[ اَ دَ / دِ ] (ن مف) ریزریز کرده شده. (برهان قاطع). خرد کرده شده. ریزریز شده. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). ریزه ریزه شده. (فرهنگ فارسی معین): کاسهٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. || زخمی. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). آزرده. زخم خورده. (فرهنگ فارسی معین): زمین خسته از خون انجیدگان هوا بسته از آه رنجیدگان. نظامی. (از آنندراج).[ اَ دَ ] (مأخوذ از یونانی،اِ) گندنای کوهی باشد که بعربی حشیشةالکلب خوانند و صوف الارض نیز گویند و دشوار زاییدن زنان را سودمند بود. (برهان قاطع) (آنندراج). فراسیون. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «انجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر