معنی انجوغ گرفتن
5 بازدید
[ اَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) نشکنج گرفتن. (ناظم الاطباء). منقبض شدن. تشنج. (زمخشری، از یادداشت مؤلف): اقورار، تشنج، شنج، تخدید؛ انجوغ گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). نخوص؛ انجوغ گرفتن پوست کسی از پیری. تخدد؛ انجوغ گرفتن. (از منتهی الارب). - انجوغ گرفته؛ شَنِج. (زمخشری، از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انجوغ گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر