معنی انجماد
6 بازدید
[ اِ جِ ] (ع مص) افسرده و بسته شدن. (آنندراج). بستن. افسردن. بسته شدن. جامد گردیدن. (از فرهنگ فارسی معین). یخ بستن. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) فسردگی و بستگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انجماد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر