معنی انجختن
8 بازدید
[ اَ جُ تَ ] (مص) برجستن. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). || طمع داشتن. (آنندراج). خواهش کردن و توقع کردن. || چین دار بودن و یا چین دار شدن ابرو و شکم. (ناظم الاطباء). شکن بر شکن بر شکم و ابرو بودن. (آنندراج). || ترش رو شدن. انجوختن. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ الف).
کلمات همقافیه با «انجختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر