معنی انجبار
5 بازدید
[ اَ / اِ ] (معرب از انگبار، اِ) گیاهی از تیرهٔ ترشکها که ریشه اش دور خود پیچیده و در تداوی بعنوان قابض بکار رود. انارف. برسیان دارو. (فرهنگ فارسی معین). معرب انگبار است و آن رستنیی باشد سرخ رنگ و پیوسته در کنار جویها روید و عصارهٔ آن نیز سرخ میباشد. بواسیر را نافع است. (برهان قاطع) (آنندراج) (هفت قلزم). رستنیی است از طایفهٔ پولیگونه و ریشهٔ آن در طب استعمال میشود و از ادویهٔ قابض است. (ناظم الاطباء). نباتی است برگش شبیه ببرگ رطبه و با اندک زغبی مثل غبار و شاخهای او قویتر از شاخ رطبه مایل بسرخی و بقدر قامتی و در اکثر بر علیق متشبک میشود و آنچه در نزدیکی او میباشد و گلش سرخ و بعد از ریختن گل غلافهای کوچک ازو بهم میرسد و در آن تخمهای ریزه است و بیخش خشبی و سرخ و مستعمل از او عصارهٔ بیخ تازهٔ آن و ریشهای باریک اوست و او را لحاء انجبار گویند. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). قرنوه. هرنوه. انگبار. (یادداشت مؤلف). و رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن شود.[ اِ جِ ] (ع مص) درست و نیکوحال گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). درست شدن استخوان شکسته. (از اقرب الموارد). جوش خوردنِ استخوان شکسته. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انجبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر