معنی انجام دادن
9 بازدید
[ اَ دَ ] (مص مرکب) تمام کردن و به آخر رسانیدن. (ناظم الاطباء). بپایان رسانیدن. کامل کردن. (فرهنگ فارسی معین). انجامانیدن. برگذار کردن. اتمام. (یادداشت مؤلف). || اجرا کردن. عمل کردن. (فرهنگ فارسی معین). سامان دادن. (آنندراج): صائب چه فارغند ز اندیشهٔ حساب جمعی که کار آخرت انجام داده اند. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «انجام دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر