معنی انجامیدن

معنی انجامیدن

10 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) بنهایت رسیدن و آخرشدن کار. (آنندراج). آخرشدن و بنهایت رسیدن. (فرهنگ رشیدی). آخرشدن. (مؤید الفضلاء) (شرفنامهٔ منیری). منتهی گشتن و به آخر رسیدن و بپایان آمدن کار و تمام شدن. (ناظم الاطباء): چو انجامیده شد گفتار رامین چو باد از پیش او برگشت آذین. (ویس و رامین). بنگر که جهانت چون بینجامد هر روز تو کار نو چه آغازی.ناصرخسرو. در یک هفته سه انقلاب بدین نسق انجامید. (بدایع الازمان). || منتهی شدن. منجر شدن. کشیدن. (یادداشت مؤلف): و گر ایدون ببن انجامدمان نقل و نبید چارهٔ هر دو بسازیم که ما چاره گریم. منوچهری. حال بدان انجامید کی سیاوش بترکستان افتاد از ترس پدر و آنجا کشته شد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۱). خاتمت بهلاک و ندامت انجامد. (کلیله و دمنه). آن فتنه بدان انجامید که هفت هزار کشته شدند. (سندبادنامه ص ۲۰۳). چون کار به انجام رسید و خلوت به اتمام انجامید. (سندبادنامه ص ۱۳۱). پیش از آنم که بدیوانگی انجامد کار معرفت پند همیداد نمی پذرفتم.سعدی. بوسه بر سر و روی هم دادیم و فتنه بیارامید و خصومت بصلح انجامید. (گلستان). درویش بی معرفت نیارامد تا فقرش بکفر انجامد. (گلستان). فی الجمله امکان موافقت نبود بمفارقت انجامید. (گلستان). اگر او دانا بودی کار او با نادانان بدین غایت نینجامیدی. (گلستان سعدی). اگر در آغاز کار سخنهای پیوسته نوشتن را خواهی که درآموزی دشخوار بود و بمقصود نینجامد. (جاودان نامهٔ افضل الدین کاشانی). چون میانهٔ ما و شما بدین انجامید از میانهٔ شما بیرون رویم. (تاریخ قم ص ۲۵۵). || انجام یافتن. اجرا شدن. (فرهنگ فارسی معین). || (مص) تمام کردن. (ناظم الاطباء). به آخر رساندن کاری. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ الف). بنهایت رسانیدن. بپایان بردن. کشانیدن. منجر گردانیدن : چه باشی تو ایمن زگردون پیر که فرجام انجامدت ناگزیر.فردوسی. همی این چرخ بی انجام عمرت را بینجامد پس اکنون گر تو کار دین نیاغازی کی آغازی. ناصرخسرو. ره انجام و دل اندر خرمی دار که وقت خرمی این دیار است. مسعود سعد (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۱۸ الف). || پرداختن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «انجامیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید