معنی انجاس
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پلید ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پلید کردن. (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). نجس کردن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ نَجس و نِجس و نَجَس و نَجِس و نَجُس. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پلیدیها. (غیاث اللغات) (آنندراج). || پلیدیها و نجسها. (ناظم الاطباء): خون خوری در چارمیخ تنگنا درمیان حبس و انجاس و عنا. مولوی (مثنوی). - انجاس اجناس شیاطین؛ پلیدیهای شیاطین. (ناظم الاطباء). - انجاس الابدان؛ قوله تعالی : {/B إِنَّمَا اَلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ ۵-۷۹:۲۸/} (قرآن ۹/۲۸)، قال عمربن عبدالعزیز، یعنی انهم انجس الابدان کنجاسة الکلب والخنزیر. (منتهی الارب). و رجوع به نجس و منتهی الارب شود.[ اِ ] (ع اِ) انجاص. (از دزی ج ۱ ص ۴۰). انجاص؛ آلو. (از مهذب الاسماء). رجوع به انجاص شود.
کلمات همقافیه با «انجاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر