معنی انجاح
15 بازدید
[ اِ ] (ع مص) برآمدن حاجت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رواشدن حاجت. (آنندراج). برآورده شدن حاجت. (از اقرب الموارد). روا شدن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || برآوردن حاجت را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رواکردن حاجت. (غیاث اللغات) (از آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). || حاجت رواکردن. (مصادر زوزنی). || فیروزمند شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پیروزی یافتن. (از اقرب الموارد). یقال: ما افلح فلان و ما انجح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || چیره گردیدن: انجح بک؛ ای غلبک، فاذا غلبته فانجحت به. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شاد کردن. (تاج المصادر بیهقی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ لغت نامه ورق ۱۲۷ الف).
کلمات همقافیه با «انجاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر