معنی انتقام کشیدن
6 بازدید
[ اِ تِ کَ/کِ دَ ] (مص مرکب) کینه گرفتن. (ناظم الاطباء). انتقام گرفتن. مکافات کردن : خواجه [ احمد حسن ] بر وی [ بوبکر حصیری ] دست یافت و انتقامی کشید و بمراد رسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۶). گفت [ بونصر مشکان ] ای ابوالفضل، بزرگ مهتریست این احمد اما آنرا آمده است تا انتقام کشد. (تاریخ بیهقی ص ۱۶۵). میخواهد پیش از گذشته شدن انتقامی بکشد. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). خواست که بقوت و شوکت خویش انتقامی بکشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲). هر دو شار در زمرهٔ اعوان ناصرالدین بنصرت ملک نوح برخاستند و انتقام از ابوعلی بکشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۹). یا کریم العفو ستارالعیوب انتقام از ما مکش اندر ذنوب.مولوی. انتقام مظلوم و ضعیف را از ظالم و قوی کشیدم. (مجالس سعدی). خواست که انتقام کشد کشتی رفته بود. (گلستان). اگر چه رشته از تاب گهر بیجان و لاغر شد کشید از مغز گوهر انتقام آهسته آهسته.صائب. فغان که رنجش جانان بدان مقام کشید که هر که کرد گنه از من انتقام کشید.؟
کلمات همقافیه با «انتقام کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر