معنی انتقال کردن
6 بازدید
[ اِ تِ کَ دَ ] (مص مرکب) جابجا شدن. منتقل شدن : پس این مملکت را نباشد زوال ز ملکی بملکی کند انتقال.(بوستان). || از جایی بجایی رفتن. || مردن. درگذشتن. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح اداری) کارمندی را از وزارتخانه، اداره یا دایره ای، بوزارتخانه، اداره یا دایرهٔ دیگر فرستادن. (فرهنگ فارسی معین). انتقال دادن. منتقل کردن.
کلمات همقافیه با «انتقال کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر