معنی انتفاح
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) معترض گردیدن بکسی و پیش آمدن او را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حایل شدن به کسی و منع کردن او را. (از اقرب الموارد). || برگردیدن بجایی: انتفح الی موضع کذا؛ برگردید سوی آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انتفاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر