معنی انتعال
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نعل پوشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کفش پوشیدن. (از معجم متن اللغة). نعلین در پای کردن. (تاج المصادر بیهقی). || پیاده پا رفتن در زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیاده سفر کردن. (از اقرب الموارد). || در زمین درشت تخم کاشتن و درآمدن در آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در زمین درشت زراعت کردن. (از اقرب الموارد). || قائم شدن سایه در موقع ظهر: انتعل المطیُ ظلالها؛ قائم شد سایه در موقع ظهر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انتعال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر