معنی انتعاش کردن
5 بازدید
[ اِ تِ کَ دَ ] (مص مرکب) عیش کردن. خوشی کردن : می پرست من می و پیمانه نگذارد ز دست انتعاشی هر دم از روی دل ما میکند. اسیر (از بهار عجم). بخواب نیست خیالی میسرم که شبی خیال خواب کنم شاید انتعاش کنم. اسیر (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «انتعاش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر