معنی انتعاش
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) دروا شدن افتاده از لغزش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال انتعش العاثر؛ انتهض من عثرته. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). برخاستن. بلند شدن. (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). درست خاستن افتاده. (تاج المصادر بیهقی). بلند شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || افاقه. یافتن بیمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نشاط بعد از فتور. (از اقرب الموارد). نیکو شدن حال کسی. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). نیکو شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). نیکو شدن. بهبود یافتن. بِهْ شدن. نیکوحال شدن. (فرهنگ فارسی معین). یقال انتعش المریض. (ناظم الاطباء). || (اِمص) بهبود. بهی. (فرهنگ فارسی معین). بِهْ شدگی از بیماری. (ناظم الاطباء): شنزبه را بمدت انتعاشی حاصل آمد و در طلب چراخور می پویید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۶۰). منافع رای راست و فواید تدبیر درست بر همه اسباب سابق است و هر کرا پای در سنگ آید انتعاش او جز بنتایج عقل در امکان نیاید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۴۱۱). آتش فتنهٔ او دیگر بار مشتعل شد و طمع در انتعاش حال و انتظام کار بست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۷). چون ایلک خان از انتعاش قوت و ارتیاش شوکت او خبر یافت... (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۰). امید انتعاش و ارتیاش جز بعون و نصرت... متصور نیست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵). دیگر بار خیال استقلال و امید انتعاش... بر مزاج ایشان مستولی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷۷). چون خبر قوت سلطان و انتعاش کار او در هندوستان شایع شد... (جهانگشای جوینی). جان فدای تو کنم در انتعاش رستمی شیری هلا مردانه باش. مولوی (از فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ج ۱ ص ۲۹۵). || عیش و نشاط. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «انتعاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر