معنی انتطاح
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) با هم سرون زدن قچقار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سرون زدن گاو و قوچ و مثل آن. (غیاث اللغات). شاخ بشاخ زدن. (از اقرب الموارد). با یکدیگر سُرو زدن. (تاج المصادر بیهقی). سر زدن و شاخ انداختن. (یادداشت مؤلف). || تلاطم و بر هم خوردن موجها و سیلها بنابر تشبیه به شاخ زدن قوچان به یکدیگر. (از اقرب الموارد): دست و پا ساکن بآب اندر سباح به رود از اعجمی با انتطاح.مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «انتطاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر