معنی انتزاع
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بازداشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بازداشتن و امتناع. (از اقرب الموارد). || برکندن و از جای برکشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اقتلاع. (از اقرب الموارد). || برکنده شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). یقال انتزعت الشی ء فانتزع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دور شدن: انتزعت النیةُ؛ بعدت. (از اقرب الموارد). || تمثل: یقال للرجل اذا استنبط معنی آیة قد انتزع معنی جیداً. (از اقرب الموارد). || واستدن. گرفتن. (فرهنگ فارسی معین): بهیچ روزگار هیچ پادشاه را افتراع آن بقعهٔ عذراء و انتزاع آن مملکت غرا میسر نگشته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۱). || (اِمص) برکندگی. || بازداشتگی. (ناظم الاطباء). || درآوردن جزیی از یک کل. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «انتزاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر