معنی انتخاب
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) برگزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مصادر زوزنی) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). انتجاب. (مصادر زوزنی). برگزیدن چیزی. برگزیدن کسی برای کاری. (فرهنگ فارسی معین). نخبه کردن. (یادداشت مؤلف): الحمد للََّه الذی انتخب امیرالمؤمنین من اهل تلک الملة. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۹). || بیرون کشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). انتزاع. (از اقرب الموارد). یقال انتخبه؛ ای نزعه. (از ناظم الاطباء). || (اِمص) برگزیدگی و پسند و پسندیدگی و اختیار و مقبول شدگی. (ناظم الاطباء). بِهْ گزینی. دست چینی. (یادداشت مؤلف): مرا ز سنت و حرمت سه انتخاب افتاد امام ساده رخ و عشق پاک و بادهٔ صاف. نظیری نیشابوری (از آنندراج). || (ص) انتخاب به معنی برگزیده و منتخب نیز مستعمل است. (از آنندراج). || (اصطلاح سیاست و حقوق) برگزیدن نماینده ای برای مجلس شورای ملی، مجلس سنا، انجمن شهر، حزب و انجمنهای دیگر. (از فرهنگ فارسی معین). - انتخاب، انتخاب طبیعی؛ (اصطلاح علوم طبیعی) عبارت است از انتخابی که طبیعت از بهترین انواع جانوران و گیاهان می کند. بر طبق نظریهٔ داروین بسبب عوامل گوناگونی که در زندگی و رشد و نمو جانوران و گیاهان مؤثر است بین افراد و انواع پیوسته نزاعی در جریان است و آنهایی که با محیط سازگارترند باقی می مانند و رشد نمو و توالد و تناسل می کنند و بقیه که با محیط سازگاری ندارند بتدریج از بین می روند. (از لاروس). - انتخاب انسب؛ انتخاب آنچه مناسب تر است. رجوع به انتخاب طبیعی شود.
کلمات همقافیه با «انتخاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر