معنی انتحاء
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) قصد چیزی کردن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). قصد کردن. (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی). || بجانب چپ خمیدن شتر در سیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد): هذا هو الاصل ثم صار الانتحاء الاعتماد و المیل فی کل وجه. (منتهی الارب). || یک سو کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کوشیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || انتحیت علی حلقةالسکین؛ ای عرضت، و انتحی الشی ء له؛ ای اعرض له. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تکیه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اعتماد کردن. (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی) (ناظم الاطباء). تکیه کردن بر چیزی: انتحی فی الشی ء؛ تکیه کرد بر آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انتحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر