معنی انتتاش
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) انتتش الحب انتتاشاً؛ خیسید آن تخم در زمین و نیش زد. (ناظم الاطباء). || سر بیرون آوردن گیاه از زمین پیش از آنکه بیخش برآید. (منتهی الارب). انتتش النبات؛ سر برآورد آن گیاه از زمین پیش از آنکه ریشه اش محکم گردد. (ناظم الاطباء). این فعل در تاج العروس و اقرب الموارد و متن اللغة و شرح فارسی قاموس دیده نشد. و رجوع به انتاش شود.
کلمات همقافیه با «انتتاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر