معنی انتاق
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) برداشتن سنگ سخت. || خانه پیشاپیش خانهٔ دیگری ساختن. || زن بسیاربچه را به زنی خواستن. || سایبانی برگرفتن پیش آفتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || افشاندن انبان و خنور را تا از کرم پاک شود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). افشاندن انبان تا از سوس (کرم) پرداخته شود. (از اقرب الموارد). || روزه داشتن ماه رمضان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انتاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر